تبليغاتX
شوکران
امروز 

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386

کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را

پنهان نگشته ای که هویدا کنم تورا

 

 خدای خوبم از این که هیچگاه مرا فراموش نکرده ای

 از تو ممنونم 

کمکم کن که من هم هیچ وقت تو را فراموش نکنم

 

 

نوشته شده توسط بیقرار در 22:53 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه هجدهم بهمن 1386

نجوا

نفس نفس گل شیدایی دوباره نام تو بردن ها

به بام روشن شیدایی خوشا ستاره شمردن ها

نمی دونم چرا اینقدر دلم براش تنگ میشه آخه اون که همیشه با منه

 بعضی وقت ها فکر می کنم اگر اون غایب نیست نکنه منم که اونو 

 نمی بینم اصلا شاید رو به سوی او ندارم

اما خیلی سخته که آدم در حضور معشوقش از اون غافل بشه بعد

وقتی حواسش جمع شد بفهمه که دیگه راهی براش باقی نمونده باشه

حالا دلم می خواد فریاد بزنم عزیز دلم اگر یک وقت من از تو غافل شدم

تو منو به حال خودم نگذار

من غیر از تو کسی رو ندارم  

نوشته شده توسط بیقرار در 2:50 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم دی 1386

معلم کوچک

امروز روضه علی اصغر رو گوش میکردم نمیدونم چرا اسم این سرباز کوچک کربلا اینقدر عظمت داره چون یک پل بزرگ برای رسیدن به حقیقته امام حسین (ع) با آوردن علی اصغر به میدان اوج عشق و محبتش رو به اهل حق و حقیقت نشون داده اونقدر که دیگه هیچ     بهانه ای برای ندیدن نباشه فقط یک شرط داره باز کردن چشم

چشمم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادیدنی است آن بینی

نوشته شده توسط بیقرار در 0:15 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم دی 1386

برف که میاد آدم بیشتر قدر سفیدی رو میدونه

چون اونقدر رنگهای مختلف توجهمون رو به خودش جلب کرده

که یادمون رفته سفیدی همه رنگهای دیگه رو تو خودش

جمع کرده البته بدون مرزبندی هاشون

برای همین روشنی بخش همه است

 

نوشته شده توسط بیقرار در 23:3 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم دی 1386

از نشستن ها چه سود ،
می توان شعری سرود
می توان نقشی كشید از ماهیان توی رود
می توان لبخند را معنا نمود
می توان غم را بدست باد پائیزی سپرد
می توان از غنچه گفت
می توان چون گل شكفت
می توان فعل قشنگ زندگی را صرف كرد
می توان با آفتاب مهر او ،
رخنه در اندیشه های برف كرد
می توان از برگ ، به جنگل رسید
می توان عشق خدا را اندرون دل به نیكی ظرف كرد
می توان بر روی قطره ، نقشی از دریا كشید
می توان غم را زدود
می توان بنهاد گام اندر وجود
می توان اندوه را فریاد كرد
می توان خارج شد از بود و نبود
می توان شد آنچه باید بود و بود

 

نوشته شده توسط بیقرار در 23:4 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

جمعه چهاردهم دی 1386

دل سراپرده محبت اوستدیده آیینه دار طلعت اوست

من که سر بر نیاورم به دو کون گردنم زیر بار منت اوست

هر گل نو که شد چمن آرای اثر رنگ و بوی صحبت اوست

 

نوشته شده توسط بیقرار در 0:30 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم دی 1386

هوای دلبر

امروز دلم هوای دلبر دارد  همصحبتی نگار در سر دارد

 

دلم یه همنفس می خواد که

 همه حرفامو بشنوه از شنیدن اونا خسته نشه

 و مهمتر این که اونا را پیش خودش نگه داره

یکی که مطمئن باشم هیچوقت

 به من دروغ نمیگه واقعا منو دوست داره

و هر وقت لازم باشه دستمو می گیره و

کمکم می کنه

 

شما یه چنین همنفسی سراغ دارین   

 

 

نوشته شده توسط بیقرار در 0:2 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم دی 1386

 

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

 

 

نوشته شده توسط بیقرار در 20:42 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم دی 1386

همیشه یک سوال ذهنمو مشغول خودش می کنه .

حتما تا به حال عاشق شدی . من هم عاشق شدم خیلی های دیگه هم همینطور.

 اما میدونی چرا آدما عاشق  می شن؟ 

نوشته شده توسط بیقرار در 19:35 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

جمعه سی ام آذر 1386

قربان همه دلهایی که در بلند ترین شب سال به بلند ترین نغمه های شاعرانه گوش می کنند و بلند ترین شعر عاشقانه را برای  بهترین و قشنگ ترین محبوب عالم زمزمه می کنند

 

نوشته شده توسط بیقرار در 23:2 | موضوع:
• لینک ثابت   •